مشاور ازدواج و خانواده
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه نهم آبان 1393
سلام خسته نباشید
اولین باره اومدم اینجا...امیدوارم بتونید کمکم کنید.
من دختری محجبه هستم . مشکلم شاید برای خیلی هاتون تکراری باشه چون قبل نوشتن پست ها رو خوندم و دیدم ماننده مشکل من هم بوده...از لحاظ قیافه بنظر خودم عیبی ندارم و خوبم و ظاهر معمولی و ساده ایی دارم ...
من اصلا خواستگار ندارم و تاحالا کسی از من خوشش نیومده ...مشکل من این نیست برام اصلا مهم نیست ک تاحالا خواستگار نداشتم شاید قسمت نبوده ولی اینکه کسی ازمن خوشش نمیاد یکم ذهنمو درگیر کرده و فکر میکنم شاید قیافم طوری نیست ک پسری ازمن خوشش بیاد و کم کم این موضوع انقد منو درگیر کرده ک حالا دیگه اصلا نمیتونم با پسری ارتباط بدم و یا حتی تو خیابون هم از کنار اقایون میخوام رد شم اعصابم خورد میشه و دوست ندارم از کنارشون رد بشم و یا باهاشون برخورد داشته باشم چون وقتی میبینم کسی تاحالا از من خوشش نیومده پس حتما ب طور معمولی هم ک منو میبینن از من بدشون میاد و یا شاید تو دلشون بگن این اون دختری ک بخوام نیست و قیافشو خوشم نمیاد...
اخه یکبار همین اتفاق افتاده بود برام ک یکنف عکسه منو برا انتخاب و اشنایی دیده بود و منصرف شد...
نمیدونم واقعا قیافم چ عیبی داره بنظره خودم بد نیستم نمیدونم شاید در حد پسند نیستم...
حالا همه اینا به کنار ...من نمیخوام شما عزیزلن بمن روحیه بدین و یا حرفای امیدوار کننده بمن بزنید فقطط ازتون بخصوص اقایون دوتا سوال دارم لطفا راستشو بگین خواهشاااااااااا .......
1) یک..شما برای انتخاب ازدواج از لحاظ ظاهر و قیافه چجور دختری به دلتون میشینه؟(اگه میشه دقیق بگین)
2) دو..ایا در مترو و یا هرجا دخترجوانی ک رد میشه دربارش تو دلتون نظر میدین ک این دختر قیافش خوبه یانه و یا اینکه مثلا وقتی دختری رو میبینین پیش خودتون بگین من اینجور قیافه رو میپسندم؟
کلا اقایون نظراتشون رو بگند ممنون میشم منتظرم.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: توی دل یک پسر چی می گذره؟




طبقه بندی: بحث و گفتگو : درد دل،  عدم رضایت از ظاهر طرف، 
برچسب ها: ازدواج، فرار خواستگار،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: سلوک
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه نهم آبان 1393

سلام و خسته نباشید نمیدونم چجوری شروع کنم و برای همین سوال کردن و پست کردن بسیار مشکل و گیج کننده است . 

حدود 2 سال پیش با اقا پسری آشنا شدم به قصد ازدواج که شرایط بگونه ای رقم خورد که وصال ممکن نشد شروع این آشنایی به خاطر علاقه و اصرار ایشون بود و من هم بعد از مدتی با وجود اینکه اینگونه روابط و صحبت با پسر برام سخت بود قبول کردم ایشون هم چنین بود اما قصدشون خیر بود طاقت اذیت کردن و اشک کسی نداشتم گرچه اولش چند بار گفتم نه و جواب ندادم اما مداومت بر خواسته شون نه گفتن رو برام سخت کرد

البته تا قبل از ایشون اصلا به ازدواج فکر نمیکردم و برام دور از تصور بود یجورایی بچه بودم و به اینکه ناراحت شد یا نه دقت نمیکردم و یا خودم یا خانواده رد میکردن تا در مورد ایشون که منم افتادم تو سراشیبی عشق و نزول تا قبل از این اتفاق اگر دوستان بهم میگفتن بزرگترین گناهی که کردی چیه و جواب میدادم نگاهی بهم میکردن و میگفتن تو خیلی پاستوریزه ای اینو گفتم تا بگم عشق جدا از خاطرات خوب و خاصش خیلی صدمات جسمی و روحی و افت ایمان بهم وارد کرد و من از خودم دور شدم از همه گرچه منظورم عشق قبل از ازدواجه اونم تنها و بدون اطلاع خانواده اوایل آشنایی میخواستیم بگیم اما ...

برای دیدن ادامه مطلب و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: داستان یک شکست عاشقانه




برچسب ها: رابطه دختر و پسر، ازدواج بعد از شکست عشقی، ازدواج با دختری که بهش علاقه نداشت،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هشتم آبان 1393

باسلام

پسرخالم خواستگارمه، 7 ماه ازم کوچکتره، اما تو بقیه موارد تقریباًبا هم هم کفویم، با توجه به این که سنم بالاست(29) برای جواب دادن خیلی دودلم، آزمایشای ژنتیکم که میگن جواب قطعی به ادم نمیدن.نیاز به مشورت دارم......

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: ازدواج با پسر خاله کوچکتر از خودم




برچسب ها: اخلاف سنی در ازدواج، بزرگتر بودن پسر در سن 29 سالگی برای ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هشتم آبان 1393

با سلام میخواستم بدونم چجوری باید فرزندمان رو از دوستیهای خیابانی با جنس مخالف حفظ کنیم باید از بدو تولد برنامه داشته باشیم ازچه وقت چگونه ؟

باتشکر

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: چطور از دوستی های خیابانی جلوگیری کنیم؟




برچسب ها: جلوگیری از دوستی دختر و پسر، تربیت خانوادگی و دوستی دختر و پسر،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هشتم آبان 1393
سلام پسری هستم تقریبا 20ساله متاسفانه حدود 3 سال پیش دختر داییم که از من 2سال کوچک تر است به من ابراز علاقه کرد ومن هم دیدم که به او واقعا علاقه دارم و قبول کردم داییم (پدرش)چون تنها برادر تنی مادرم است خیلی به خانواده ما نزدیک است ومادرم حتی از ما هم بیش تر او را دوست دارد و آن ها بسیار زیاد به خانه ما رفت وآمد دارند همین باعث شد که من ودختر داییم از بچگی با هم بزرگ شویم به همین خاطر کاملا نسبت به او شناخت دارم ماتقریبا 1 سال مداوم با یکدیگر ارتباط مخفیانه داشتیم دراین مدت هر چه میگذشت وابستگی من به او شدیدتر میشد در آن مدت ارتباط ما فقط از طریق اس ام اس و تماس تلفنی بود بنده وایشان نه با یکدیگر ارتباط فیزیکی و جنسی داشتیم و حتی در حرف زدن هایمان هم هیچوقت در مورد این جور مسایل حرف نمیزدیم.وفقط به یکدیگر ابراز علاقه میکردیم(البته بعضی وقت ها جروبحث هم میکردیم) اما بعدازمدتی اوارتباطش را با من قطع کرد.اوازاین ارتباط احساس گناه میکرد. اما هنوز دوستم داشت (ازرفتارش متوجه شدم یکبار وقتی به خانه ما آمدند در کفشم یک گل گذاشته بود)میخواستم از محضر شما اینسوال را بکنم الان تقریبا دوسال است که دیگرنه به من زنگ میزندونه اس ام اس میدهدمن به شدت به اووابسته ام واین وابستگی دارد مرا به ورطه افسردگی و هلاکت میکشد.من واقعااورا دوست دارم و قصد ازدواج بااورا دارم.اما موانع خیلی بزرگی جلوی پای من هستند.او دختر داییم است ومیدانم که مادرم و زن داییم به شدت با ازدواج فامیلی مخالف اند دوم اینکه او باوجود اینکه دختر خوبی است امادر نازونعمت بزرگ شده وآن ها خانواده ثروتمندی هستند واو در زندگی همه چی برایش فراهم بوده چگونه میتواند با منی زندگی کند که پدرم کارگر است واز سال چهارم دبستان خرج تحصیلم را خودم دادم.میدانم که دختر خیلی خوبی است.این دارد آزارم میدهدکه نمیتوانم با اوازدواج کنم.برای همین از خیلی وقت پیش تصمیم گرفتم فراموشش کنم اما به خدا نمیتوانم .نسبت به او احساس مالکیت شدید دارم.وآن ها زیاد به خانه ما رفت وآمددارند واو همش جلوی چشمم است. چه کنم .کمکم کنید .اهل خودکشی نیستم اما از درون دارم پیر میشوم.کمکم کنید وبرایم دعا کنید.والسلام

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: تو کفشم گل گذاشته بود!




طبقه بندی: عشق قبل ازدواج،  تفاوت سطح مالی،  ازدواح فامیلی، 
برچسب ها: ازدواج فامیلی، تفاوت مالی در ازدواج، مخالفت با ازدواج، عشق دختر دایی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: سلوک
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هشتم آبان 1393
سلام به همه
دوستان از اینکه مشکل منو هم گوش میکنید ونسخه میپیچید ،ویژه ممنونم
یه دختر 25ساله محجبه،تحصیلکرده(فوق لیسانس)،وبه گفته اطرافیان ازنظر قیافه الحمدلله چیزی کم ندارم..اما توهفت آسمون یه ستاره هم ندارم.من عاشق کارکردن واستقلال مالی هستم.تا بحال هرجا بگی برای کار سر زدم ودرخواست دادم ولی نمیشه میگن رشته تو رو ایران نمیخواد شاید بگید مگه رشته ات چیه؟
عرض کنم بخاطر اینکه اینجا مملکت اسلامی بوده وهست من تاریخ اسلام خوندم وهمیشه هم توش ممتاز بودم.اما الان دریغ از یه کار کوچولو که من حداقل دلم به رزومه اش خوش باشه.خواهر کوچکترم بااینکه لیسانس است ولی سرکار میرود او معلم است بهمراه مادرم.روزها مادروپدروخواهر وبرادرم(که دانشجوست)برای کار وفعالیت وتولید ازخانه خارج میشوند ومن میمانم ویه خانه سوت وکور که گرچه خانه دار هم نیستم عینه یه مادر باید بشورم وبپزم.شاید بگویید به ازدواج فکر کن آخر مگر میشود در شهری که دختران شاغل را زودتر وافراد بهتری خواستگاری میکنند ازدواج خوب کرد.
پدرم در شهر به این مسئله مشهور است که هیچوقت به هیج وجه اجازه نمی دهد کسی حقش راغصب وتصاحب کند وهمه جوره پای گرفتن حقش می ایستد واین باعث این مسئله است که میگویند از فلان شخص میترسیم که باهاشون وصلت کنیم وترسشان مانع پا پیش گذاشتنشان شده.از آن شهر مهاجرت کردیم ولی تا بیاییم در محله ای آشنا بشویم وکسی را بشناسیم وکسی مارا موقع تمام شدن اجاره است والقصه به جای دیگری اسباب کشی کردن.پیش تر خواستگاری داشتم آن هم نه از شهر خودمان معرفی شده از شهر دیگری بود که متأسفانه در آخرین مراحل منتهی به عقد توزرد ودروغگو از آب در آمد ودید مرا نسبت به زندگی خراب تر کرد.
پیش از این آدم صبور وخود دار وخویشتن داری بودم که میتوانست خشمش را کنترل کند ظرفیت شوخی داشت وهمه جوره به فضای خانه هیجان میبخشید وهمیشه بر لبم لبخند داشتم اما این اواخر به سبب مسائل گفته شده 180درجه عوض شدم از این رو به اون رو طاقتم کم شده وسر مسائل کوچک اعصاب خوردی میکنم ووسر بقیه فریاد میکشم با اینکه اصلا دلم نمیخواد اینجور باشم.من از زندگیم راضی نیستم .نگید برو کلاسای ورزشی هنری و...زمانی اینجور کلاس رفتن به من می چسبد که هزینه آن را خودم بپردازم ورضایت درونیم را احساس کنم.
با اینکه هیچگاه پدرم در مسائل مادی برایمان کم نگذاشته ولی اصلا دلم نمی خواهد پول فلان کلاس وبهمان کلاس من را بپردازد برای همین گره تمام مشکلات وحتی ازدواج کردنم را درپیداکردن شغل دولتی مناسب میبینم،ولی الان اخیرا خیلی گزینشی ورانتی عمل میشه وبه کسی که پارتی ندارد براحتی شغل دولتی نمیدهند وتازه هرجا برای درخواست دادن هم میروی میگویند اولویت ما برای پسران است این چه عدالتی است.من نه آرامش دارم ونه رضایت با اینکه مرارت کشیدم وشش سال دور از خونواده درس خواندم الان برام نه شغل مناسب هست وبه تبع آن نه همسر مناسب..چطور میشه آرامش ورضایت رو به قلبم برگردونم؟چطور توی زندگیم گشایش ایجاد کنم؟
ارتباطم با خداوند خیلی قوی است ومدام دعا وثنا میکنم،پس کجاست معنی خواستن توانستن است وازتوحرکت از خدا برکت؟؟
ممنونم بابت سایت پرمحتواتون

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: تو هفت اسمون یه ستاره هم ندارم



طبقه بندی: اشتغال زن،  بحث و گفتگو: خانواده، 
برچسب ها: شغل و ازدواج، خانه داری یا شاغل بودن،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: سلوک
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:523)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]