بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه ششم مرداد 1393

با سلام

یه خواستگار با موقعیت خوب دارم و یه جلسه هم با هم ملاقات داشتیم و با هم صحبت کردیم

ایشون از نظر شغلی موقعیت خوبی دارن و از لحاظ اخلاقی هم خوب هستن اما...

اما از نظر شکل ظاهری نمیتونم بپسندمش(من قد بلند هستم ولی ایشون به نسبت مرد ها قد بلند نیس(هم قد منن))(حتی صورتا هم خیلی با تصورات من فاصله دارن)

خانواده ایشون هم از اون خانواده ای که من دوست داشتم همسرم داشته باشه خیلی فاصله دارن

از لحاظ مذهبی و اعتقادی شبیه من هستن اما تو جلسه اول خیلی آرام و مظلوم به نظر میومدن

تصورم از همسر آینده ام آدمی مسلط تر و محکم تر بود ولی ایشون فوق العاده استرس داشتن

با وجود این که هر دو داشتیم برای اولین بار اینو تجربه میکردیم اما من استرسم رو بهتر کنترل کردم

به هر روی من سر دوراهی موندم

سوالم اینه که

این تفاوت هایی که من میبینم همون قدر که فک میکنم تو زندگی مهم و با ارزشه؟دیگه این رابطه رو ادامه ندیم؟

یا بهتره بازم صحبت کنیم؟

خواهش میکنم کمکم کنید

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید




به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه ششم مرداد 1393

من 25 سالمه و دانشجوی دکترا هستم و 4 سال دیگر درسم تمام می شود. خیلی خوب درس می خوانم برای همین همه میگن حیفه کار کنی موقعیتت رو از دست بدی ادامه بده . وضع مالی خانواده ام خیلی بده و پدرم کارگر است و به زور هزینه های خانواده را تامین میکند. به خاطر مسایل جنسی و عاطفی دچار گناه می شوم. از پارسال با خانواده ام ازدواج را مطرج می کنم ولی انها می گویند وضع ما مناسب نیست و تو کار دائمی نداری و خانه ما خوب نیست و درامدمان کم است و کسی به ما دختر نمیده. تو موقعیتت خوبه بعد 4 سال بهترین دختر را برات میگیریم. ما به زور می تونیم هزینه خودت رو بدیم. دختر مردم رو بگیریم بگیم چیزی نداریم. اینجا بری خواستگاری کسی میگن باید دختر رو ببری و ... .

در ضمن 3 مورد از بهترین دخترای دور برمون شوهر کردن و الان تقریبا گزینه مناسب کمی مونده برام ولی مادرم همچنان اصرار داره که بازم بهترین دختر رو برات پیدا می کنم و ازین حرفا 

من واقعا به گناه می افتم و نمی تونم تحمل کنم. یه مدت به عشق اینکه پاکترین دختر را میگیریم خودم رو حفظ می کردم ولی  ...

برای دیدن ادامه سوال و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید




به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه ششم مرداد 1393

رهروان ولایت ـ یکی از سوالات اساسی که زن و شوهر درگیر آن هستند این است که وظیفه هر کدام از آنها در امور زندگی چیست؟ تقسیم کار بین زن و شوهر باید به چه شکل باشد که به بنیان خانواده لطمه وارد نکند؟ آیا اشتغال مرد در خانه و زن در بیرون، موجب به هم خوردن تعادل زندگی و روابط زناشویی می‌شود؟ 

امام صادق علیه السلام از پدرشان امام باقر علیه السلام روایت كرده‏اند كه حضرت باقر علیه السلام فرمود:

امیرالمؤمنین على علیه السلام و فاطمه علیها السلام از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله درباره كارها داورى خواستند؛ حضرت پیامبر صلى الله علیه و آله حكم نمودند كه فاطمه علیها السلام كار داخل منزل را انجام دهد و على علیه السلام كار بیرون منزل را.[1]

این توصیه از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی بیان شده است که ایشان حقوق هر یک از زن و شوهر نسبت به هم را اینگونه تبیین می‌کنند که مرد در قبال همسرش وظیفه دارد نفقه او را بپردازد و از او حمایت کند و زن در مقابل، باید همسرش را تمکین کند و بدون اجازه او از منزل خارج نشود.

در ظاهر این دو مورد با هم تضاد پیدا می‌کنند؛ یعنی مثلا در مواردی که زن وظیفه شرعی در انجام کاری را ندارد _ مانند طبخ غذا، شیر دادن بچه، نظافت منزل، دوختن لباس و ... _ اما با این حال آن کارها مربوط به خانه است، پیامبر توصیه کرده‌اند که حضرت فاطمه سلام الله این کار‌ها را انجام دهد؛ در حالی که

برای دیدن ادامه مطلب و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید




به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه ششم مرداد 1393
سلام. میشه سوالمو پست کنید. دختری هستم 27 ساله باچهره ی معمولی نه خوشگلم نه زشتم ولی تا حالا خواستگار نداشتم حجابم کامله گاهی چادر سرمیکنم ولی حجابم رو همیشه رعایت میکنم تحصیلکرده هستم خانواده ی سالم و خوبی دارم وضع مالیمون در حد متوسطه نمیدونم چرا خواستگار ندارم محله ی ما کوچیکه همه همدیگرو میشناسن من مسجد میرم هیئت میرم ولی انگار نه انگار یه نفر پیدا نمیشه بگه خانوم محترم قصد ازدواج نداری تازگیا میرم یه جا سرکار با اینکه اونجا با دانشجوها زیاد سروکار دارم ولی حتی یه خواستگارم پیدا نشده برام از لحاظ اخلاقی مشکلی ندارم دختر مهربون و خونگرمی هستم ولی تو روابط اجتماعیم جدی هستم به قولی به پسرا ...
برای مطالعه مطلب و ارسال نظر کلیک کنید



به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: مهدیار
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه چهارم مرداد 1393
سلام.نمیدونم کسی میتونه کمکم کنه یا نه..ولی فقط میخوام دردل کنم.دختری هسنم ۲۸ ساله و ظاهر و وضع مالی مناسب هفت ساله با پسری از اول به قصد ازدواج دوست شدم.سالهای اول مادرش با ازدواج ما موافق بود ولی چون هردو دانشجو بودیم خودمون شرایطشو نداشتیم ولی بعدش مادرش مخالفت کرد تا الان.خودش همه تلاششو کرد تا کار پیدا کنه و پول جمع کنه تا بتونه حتی بدون کمک خانوادش هم به هم برسیم ولی الان چندهفته ای که یه شغل بهتر پیدا کرده و از اونروز میگه فعلا قصد ازدواج نداره‌..!!اینم بگم ما عاشقانه همو دوست داریم و هردو بهم وابسته ایم..من اصلا قصد جدایی ندارم.دلالیل ایشون هم کمبود پول و ترسه..حالا واقعا موندم چی میشه...من تو این چندساله خواستگار خیلی داشتم و هنوز هم دارم اوایل به درخواست ایشون ردشون میکردم ولی بعدش خودم ردشون میکردم.حالا بهم میگه اشتباه میکنی و با یکیشون ازدواج کن...اینم بگم ایشون نه هوسبازه نه بچست و شناخت کامل از هم داریم...از همه لحاظ هم به همدیگه میخوریم واگه مامانش مخالف نبود تا حالا بهم رسیده بودیم ولی حالا خودش منصرف شده...!!



به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه چهارم مرداد 1393

مرجان

سلام قبلاهم پست گذاشته بودم 

من بعدازازدواج خواهردوقلوم به شدت تنهاشدم خیلی تنهابعد
تویه سفرمشهدکه باهمسایه هارفته بودیم اونجابایه خانم که همسایمون بودبیشترآشناشدم طی صحبتهام بهش همینجوری گفتم بابام دختربه ترک نمیده ومن اصلانمیدونستم ایشون پسرمذهبی دارن!بعدهاشبهاکه میرفتم مسجدمون این خانم بهم گفت که برای پسرش یه دخترخوب ازدوستام معرفی کنم وکردم که پسندش نشدبعدش متوجه محبت این خانم شدم که اصلا قبلااینطوری نبودمیگفت یه عروس میخوام مثل تویااسرارمیکردباهاشون برم مشهدیابه مامانم میگفت که خیلی منودوست داره
منم کلافکرم ایشون بودحتی امتحانای ترمم روخیلی بددادم چون مشغله فکری پیداکرده بودم بعدیه مدتی محبت ایشون قطع شدومن مشغله فکریم بیشترشداینهابرای قبل ماه رمضون بود
توماه رمضون به مسجدرفتنم ادامه دادم که یه روزگفت عکسموبهش بدم که دادم وبعددوروزبهم برگردوندونگفت به کی نشون داده ومنم نپرسیدم وحتی دونفرهم منوبهش برای پسرش معرفی کردن که نیومدگفت باباش نمیده اوناگفتن بروشایددادو نیومد.......
بنظرتون درسته یه معرف بفرستم که باپسره صحبت کنه؟؟؟؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید




به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:475)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]