مرتبه
تاریخ : شنبه بیست و دوم آذر 1393
سلام.
من دختر 21 ساله ای هستم.سال قبل با یکی از پسرهای دانشگاه اشنا شدم ایشون 23 سالشونه...از اول قصد اشنایی و ازدواج داشتیم و کم و بیش مادرهامون در جریان بودن.گفتن چون نامحرم هستیم با هم بیرون نریم ولی ما خیلی رعایت نکردیم واسه همین یه سری اتفاقهایی که نباید میفتاد بینمون افتاد.هردومون خصوصا ایشون مذهبی هستیم ولی اصلا نمیدونم چرا اینجوری شد!!!!
متاسفانه الان شرایط مالیشون خیلی خیلی بد شده هیچ کاری هم پیدا نمیکنه که اوضاعش بهتر شه.واسه همین یه جورایی از ازدواج منصرف شده.همش میگه الاف من نشو!من نمیتونم تورو بدبخت کنم! اگه خونه و ماشین و شغل ثابت نداشته باشم هیچوقت ازدواج نمیکنم(حالا  پدر و مادر خودشم هنوز خونه ندارن)...در صورتی که اعتقادش اینه که ادم باید زود ازدواج کنه و میدونم که خیلی نیاز به ازدواج داره.ولی واسه مشکلات اقتصادی دوست نداره منم موارد ازدواجم رو از دست بدم.خودشم میدونه که مسائل مالی هم واسم مهم نیست ولی خب متاسفانه با شرایط فعلیش نه خودش نه  خانواده هیچکدوممون راضی به ازدواج نمیشن.
منم گفتم اصلا شاید کلا نظرش راجب من عوض شده و خواستم بر خلاف میلم رابطه رو تموم کنم ولی چندبار که مطرح کردم هیچ استقبالی نکرد و حتی ناراحت شد ولی چیزی نگفت.کسایی که در جریان رابطمون هستن همش بهم میگن حیفه!! ولی خب راهی ندارم نه میگه بمون،نه میگه برو.
الان دیگه خانوادشم خیلی گرفتار شدن و حتی اگه پولی هم در بیاره باید به اونا کمک کنه،منم نمیخوام تو گیر و دار مشکلاتش فقط واسش یه درگیری ذهنی باشم.
یه مشکل دیگه هم که هست ممکنه نتونه بچه دار شه و اینکه الان چقدر درصد باروری داره رو من نمیدونم بچه دار شدن دست خداست.هرچند واسه من مهم نیست،همین واسم کافیه که همدیگه رو دوست داریم.واسه تمام این مسایل خیلی داغون شده و همش میگه امیدی به اینده من نیست تو برو دنبال اینده ات...ولی من خیلی دوستش دارم نمیتونم ازش دل بکنم تصورشم واسم سخته که با کسه دیگه ای باشم,حتی اگه بخوامم نمیشه چون توقع دارم طرف مقابلم مثل اون رفتار کنه.من واقعا اخلاقشو دوست دارم اخه :( دیگه کسی به چشمم نمیاد.
من حجابمو کامل کامل کردم چند ماهه و الان خیلی خیلی کم همدیگه رو میبینیم اونم به اصرار من.قبلا همش میگفت همدیگه رو نبینیم که به گناه نکشه ولی من همش میگفتم دلم تنک شده و ندونم کاری من باعث اون اتفاقات شد.حالا احساس میکنه به خاطر اون اتفاقات دیگه خدا ما رو به هم نمیرسونه و همه اونا باعث بدتر شدن مشکلاتش شده...ولی هردومون پشیمونیم چرا خدا نباید ببخشه؟؟!! با تمام این مشکلات و اینکه میگه پاش نمونم خودشم دلش نمیاد رابطه تموم شه چون واقعا همدیگه رو دوست داریم ولی به خاطر مشکلات اقتصادی نمیتونیم ازدواج کنیم.
میدونم ممکنه هزارتا مورد بهتر واسم بیاد ولی من دیگه نمیتونم با کسی باشم پارسالم خواستگار داشتم ولی از هم خوشمون نمیومد.الانم نمیخوام تنهاش بذارم.واقعا دارم دیوونه میشم از شرایط سخت زندگی اون و تحلیل رفتن رابطه خودمون...
من امسال کنکور ارشد دارم و کلی از درسم عقب افتادم جوری که مجبورم به کنکور امسال فکر نکنم و بذارمش واسه سال بعد،همین که درسهای این ترمم رو پاس کنم از سرم زیاده.
نه میتونم بمونم نه میتونم برم!!چکار کنم؟؟؟
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:  فرد مذهبی یا دزد عفت؟!






برچسب ها: خواستگاری، رابطه قبل از ازدواج، دوستی قبل از ازدواج، مشکلات اقتصادی در ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic